ذبيح الله صفا

930

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ارتقاء جست او بهواى دوستى راه آن ديار گرفت و ميرزا جعفر وى را باكبر پادشاه معرفى نمود و رعايتها كرد . بروايت دوم مير حيدر رفيعى متهم بهجو شاه عباس شده و از ترس بهند گريخته بود . تفصيل واقعه را در همان مأخذها ببينيد . بهرحال اين نكته مسلمست كه اين شاعر تاريخ‌ساز و معماپرداز مدتى نيز از عنايتهاى شاه عباس بزرگ برخوردار بود و ماده تاريخهايى دربارهء جلوس او سرود . پايان حيات مير حيدر در كاشان گذشت و همانجا بسال 1025 ( و بقولى در 1032 ؟ ) مرد . پسران او سنجر و مير معصوم شاعر بوده‌اند . دربارهء سنجر كه پيش از پدر مرد و شاعرى صاحب ديوانست ، سخن خواهم گفت . پسر ديگرش مير معصوم را آذر در آتشكده [ طبع بمبئى ، ص 253 ] معرفى كرده و اين رباعى را ازو نقل نموده است : اى خواجه كه در عقل بمجنون نرسى * نمرود اگر شوى بگردون نرسى زنهار فرو مرو به دنيا كه اگر * صد سال فرو روى بقارون نرسى نام خواهرزادهء مير حيدر يعنى امير حسينى و دوبيتى زيرين را ازو در هفت اقليم [ ج 2 ، ص 469 ] مىيابيم : فلك بىطالعى چون من ندارد * چراغ بخت من روغن ندارد به درد هجر هركو مبتلى شد * علاجى بهتر از مردن ندارد مير حيدر معمايى به غير از معما و تاريخ غزل نيز مىساخت و مطايباتى هم مىسرود . ازوست : كم است اى گل كه از گل بو نيايد * مگر بو از گل خودرو نيايد . . . چنان آميزشى كردست با غير * كه هرگز در دلم بىاو نيايد كمان عشق او نتوان كشيدن * كه اين از قوت بازو نيايد * من و از نو غم يار كهن و يارى او * كه هنوز از همه بيش است وفادارى او كرد آزرده مرا ليك نكردست چنان * كه توان كرد شكايت ز دل‌آزارى او